پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
73
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
نتوانى كردن كه پدرت ، و هم نبود اين كار او را و آن زندگانى به گُرم و زحير بگذاشت و آخر بكشتندش و برادرت حسن چون دانست كه اين كار او را نخواهد بودن ، بيعت كرد تا از اندُهان برست تو نيز خويشتن را از اين كار بيرون آر . « 1 » عمر سعد اعتراف مىكند كه خاندان رسول گرامى اسلام - عليهم السلام - براى حكومت بر مسلمانان از ديگران سزاوارترند امّا بعد با يك ترفند مغالطهآميز ، عدم دستيابى آل اللّه به حكومت را ، خواست خدا مىداند ! و از امام مىخواهد كه راه پدر را در پيش نگيرد ! و همانند برادر خود امام حسن ( ع ) تن به بيعت دهد تا از پيامدهاى اندوهزاى مخالفت با خليفهء اموى برهد ! ولى هيچ اشارهاى به صلحنامهء امام حسن و مفاد آن نمىكند و آن را از صورت مسأله پاك مىسازد و امام حسين ( ع ) براى اتمام حجّت و اين كه حسن نيّتى در ميان نمىبيند با ارائهء سه شرط ، او را خلع سلاح مىكند : حسين گفت : از سه كار يكى را با من بكنيد : يا مرا دست باز داريد تا به مكّه شوم و گِرد اين كار نگردم ، يا به ثغرى شوم و آنجا مجاور بنشينم و اگر نه دست باز داريد تا سوى يزيد شوم . « 2 » صرف نظر از صحّت و سقم اين مطلب و بر فرض صحّتِ سه شرط ارائه شده توسّط امام به عمر بن سعد ، نكات جالبى در آنها مشاهده مىشود كه محلّ تأمّل است : 1 - بازگشت به شهر مكّه و عدم دخالت در امور حكومتى ؛ 2 - حركت به سمت مرز يك كشور غير مسلمان و سكونت در آن ديار ؛ 3 - رفتن به شام براى صحبت با يزيد . در واقع امام ، بهانه به دست دشمن نمىدهد و براى معرّفى اين داعيهداران صلح و آرامش ، نقاب از چهرهء زشت آنان برمىدارد تا كسانى كه داعيهء مسلمانى دارند و به جنگ با او برخاستهاند آشكارا به مقاصد شوم يزيد و كارگزاران حكومتى او پى ببرند و چنان كه خواهيم ديد با هيچ يك از پيشنهادهاى امام موافقت نمىشود !
--> ( 1 ) . تاريخنامهء طبرى ، ج 2 ، ص 704 و 705 ؛ ( گُرم به ضمّ اوّل و سكون دوم و سوم : اندوه و گرفتگى دل ، زَحير بر وزن امير : . . . و در عرف به معنى ناخوش و آزرده مستعمل است اگر مجازاً به معنى آزردگى و ناخوش مستعل شود بهتر باشد . ر . ك : فرهنگ آنندراج . ( 2 ) . همان .